تبليغاتX
(..سه نقطه..)
روزنوشت های من

 

مي روم. پريشان حال. ديگر نگاه غم بارم را نخواهي ديد. جاي تمام خداحافظي ها سكوت مي كنم و به قدر تمام سلام ها نگاه.

اشك هايم را نثارت نمي كنم. بغض هايم را فرو مي دهم تا سرمايه باشند براي بزرگ شدن. زماني شانه هايت نردبان بالا رفتنم بود و حالا گذشتن از تو پله ي صعود.

گذشتم و نگفتي چرا فقط غروب ها، نگاهت آفتابگردان مي شد؟... گذشتم؟!

سخت است مي دانم؛ مي داني.

مي روم. اما پشت به جاده مي كنم نه تو. كه نيلوفرانه ي گونه هايم، كه ديده ي تب دار تمنايم را ببيني. ديگر نبض بي قراريم نمي زند بس كه نشنيدي اش. از حنجره ام جاري مي شود. سكوت را فرياد مي زند؛ تا ابد... مي روم...

ت.ن: کسی قرار نیست به این زودیا از دست من خلاص شه ها..

 

نوشته شده توسط ... در ساعت 16:54 | لینک  | 

آه خدا. گفته اند "ان الله مع الصابرين" ولي ديگر صبرمان دارد لبريز مي شود. منظورم كاسه اش است! از اول خرداد تا الان داريم امتحان مي دهيم(نه از نوع امتحانات الهي ها!! همين زميني اش را مي گوييم)امروز آخريش رو داديم ولي چه فايده؟ ۲۸ مرداد آزمون جامع علوم پايه س*. مصيبت كه يكي دوتا نيست. اصلا اين مصائب دوشيزه را براي ما گفته اند(نقل صرفا به اسم نه محتوا!!)
بنابراين تا ۲۸مرداد مي گذاريم اينجا كمي خاك بخورد تا ما برگرديم.هم اكنون نيازمند دعاي...(به دليل حفظ اتحاد از هر رنگي دوست داشتيد استفاده كنيد!!)تان هستيم.

*(محض اطلاع) آزمون جامع علوم پايه دندان پزشكي: كنكور جامع از كل دو سال اول رشته دندانپزشكي

نوشته شده توسط ... در ساعت 17:58 | لینک  | 

س.ن: برداشت سیاسی ممنوع. حالمان انفرادی ست..

این روزها برای نبودن دلم تنگ می شود، نمی خواهد به هست بودن اکتفا کند، اما به قول قیصر این روزها مردن هم حوصله می خواهد...!

این روزها آدم های اطرافم را جور دیگر می بینم، از نو می شناسمشان، متفاوت با آنچه می دیدمشان و چقدر دورند از آنچه باید! و من محکوم به سکوتم و هیچ چیز به این اندازه آزارم نمی دهد...

این روزها دوست دارم در جملاتم از قید استفاده نکنم! می ترسم مقید! شوم به کلمات و معنی از دستم بیفتد...!

این روزها دیگر کسی حرفم را نمی فهمد. عاقبت در غربت این حروف خواهم مرد...

این روزها...

نوشته شده توسط ... در ساعت 22:21 | لینک  | 

لاروش: جدل ها تا به این اندازه دوام نمی آوردند. اگر که تنها یک نفر مقصر بود!!
نوشته شده توسط ... در ساعت 21:26 | لینک  | 

بازخواني فرمايشات حضرت امام خميني (ره) | غلط مي‌كني قانون را قبول نداري قانون تو را قبول ندارد

گزيده‌اي از فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) درباره تمكين مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسي و شوراي نگهبان به شرح ذيل است:
* من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)

* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابان‌ها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند،‌ اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفته‌ام قدم به قدم پيش مي‌رود،‌ اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل مي‌شود انسان،‌اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل مي‌كند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه مي‌خواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمده‌اند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را مي‌كنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اين‌ها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،ديگر دعوايي پيش نمي‌آيد؛ هياهو پيش نمي‌آيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

* قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،‌وظيفه‌اشان را قانون معين كرده‌. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،‌لكن خودشان ملتفت نيستند.

(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

نوشته شده توسط ... در ساعت 14:10 | لینک  | 

کاش گرم بودي و مي شکستي سرماي اين فاصله ها رو تو نگاهت. کاش مي تونستي عظمت باهم بودن رو تو تشابه با هم نفس کشيدن بفهمي. کاش هر طلوع، ظهور دوباره ي خيالت مي شد وقتي که دست هامون تو دست هم گره خورده و افق دغدغه هامون انطباق ابدي پيدا مي کند. کاش...
گفتم بيا دست هامونو بديم به هم.دست هاش پر از التماس اند..
گفتي دست هاش کوچک اند براي هدف ما. نگاهش کوچک تر..
گفتم بيا باهم باشيم..
گفتي تيغ فاصله، راهمون رو از هم جدا کرده..
گفتم خسته ام از اين فاصله هاي خيالي..
گفتي از حقيقت نمي شه فرار کرد..
گفتم اين حقيقت نيست سليقه ست..                  چيزي نگفتي.
گفتم گناهش چيه؟
تو، عکس نگاهشو خط زدي و گفتي نگاهش يه رنگ ديگه ست. يه جنس ديگه..
گفتم چرا دستشو نگيريم و با خودمون هم صداش نکنيم؟
گفتي صدات اونقدر رسا نيست که شيفته ش کنه..
گفتم مي دونم. بايد صدامو تغيير بدم. من دوست دارم اين آواز رو بدون موسيقي بخونم. فقط، متن ترانه شو تا ابد زير لب نجوا کنم. بيا تو هم گوش بده به ساده ي يک متن، بدون تمناي سليقه ها... بذار کبوتر دلت روش آهنگ بذاره. اونوقته که همه، اين آوازو با يک لهجه مي خونيم. با يک طنين. طنين همدلي، طنين انسانيت...طنين ابديت.

نوشته شده توسط ... در ساعت 15:40 | لینک  | 

می خواهم عیدم را به امتداد سیصد و شصت و پنج روز بکشانم تا "حول حالنا ... " از یادم نرود..

نه. باید "حول حالنا ..." را در سیصد و شصت و پنج روز جریان دهم تا همه روزم عید شود...

پ.ن : سال خوبی رو همراه با تحول برای همه آرزو میکنم..

 

نوشته شده توسط ... در ساعت 11:40 | لینک  | 

 
  با ذوق و شوق راه افتاده ام. چون به تو خیلی مطمئنم، با خودم امید آورده ام. می دانم اگر زیاد بخواهم، پیش آن همه ای که تو داری، کم است. می دانم اگر سهم بزرگی بخواهم، پیش آن همه ای که می توانی، کم است. لطف تو با خواستن کسی، کم نمی شود.وقت بخشیدن که می شود، دستت بالای هر دستی ست.
  من اولین امیدواری نیستم که پیش تو می آید و هدیه اش می دهی؛ با این که حقش بوده که هیچش ندهی. اولین نیازمندی نیستم که کمک می خواهد و بهش لطف می کنی؛ با این که حقش این بوده که ناامیدش کنی.
  خدایا! دعای مرا هم جواب بده؛ صدایت که می کنم، نزدیک باش؛ زاری که می کنم، دل رحم باش؛ حرف که می زنم، گوش کن.

صحیفه سجادیه، دعای سیزدهم،ترجمه فاطمه شهیدی

نوشته شده توسط ... در ساعت 10:11 | لینک  | 

هفته جالبی بود و البته شلوغ...
امروز تو دانشکده جشن روپوش سفید بود. یعنی ما هم به جمع سفید پوشان محبوب جامعه پیوستیمرئیس دانشکده در مقابل چشمان بهت زده و دهان های باز ما، دانشجو های ۲۰-۲۱ ساله رو نونهالان نو شکفته ی جامعه خواند!!(البته ما خانوما که ذاتا مشکلی با این قضیه نداریم.آقایون یه فکری به حال خودشون بکنن) تعدادی بادکنک هم از بخش اطفال دانشکده کش رفته بودند. ما هم حس نوستالژیکمون فوران کرد، بدون در نظر گیری پرستیژ دندان پزشکی مون، مقادیر زیادی جینگولک بازی در آوردیم..

کارای شورای فرهنگی، کم کم داره سر و سامون می گیره. به گمانم، من تا به ملت یاد بدم کار گروهی یعنی نظم و احساس مسئولیت، فارغ التحصیل بشم

پ.ن: فردا دارم میرم سفر.اگه سر نزدم شرمنده. برگشتم از خجالتتون در میام

نوشته شده توسط ... در ساعت 21:6 | لینک  | 

گاهی حس میکنم یه جور گیر کردگی!!! تو همه زندگیمون جریان داره. بین دو نیمه ی خودمون. نیمه ی مدرن و نیمه سنتی.
گاهی دلمون برای نیمه سنتی مون تنگ میشه در عین حال داریم به نیمه مدرن مون افتخار می کنیم. گاهی نیمه سنتی، نیمه مدرن رو ملامت میکنه گاه برعکس. نیمه مدرن دستور به تغییرات اصلاحی میده. نیمه سنتی معتقد به پایبندی به اصوله... 
به برقراری عدالت بین دو نیمه فکر میکنم(تو مایه های یه شب اینجا، یه شب اونجا!!!) اما خوب بعضا ترکیب این دو، بدجور خرابکاری بار میاره. خدا آخر عاقبتمونو به خیر کنه...

پ.ن۱: فکر نکنین این پست به سیاست ربط داره ها..!!
پ.ن۲: فکر نکنین این پست به مسائل خانوادگی ربط داره ها..!!
پ.ن۳: این ایامو به همه تسلیت میگم.

نوشته شده توسط ... در ساعت 12:0 | لینک  |